|
زنده گی زیباست
|
||
|
زندگی چیست خون دل خوردن ... زیر دیوار آرزو مردن |
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
برشاخه ی احساس جان زیبا غزل گل کرد
یک بیت از چشمت سرودم باردیف عشق
با ابرویت پیوسته شد آنجا غزل گل کرد
تکرار خواهم کرد بیت ابروانت را
عزم رباعی داشتم اما غزل گل کرد
یک مثنوی در دفترم پیدا نخواهد شد
بایادت ای رویای من تنها غزل گل کرد
می سوخت جان عاشقم در آتش حرمان
شد چشم های آبی ات دریا غزل گل کرد
رویید داغ عشق در باغ دل مجنون
تا در نگاه عاشق لیلا غزل گل کرد
|
|